تاریخ انتشار : یکشنبه 12 جولای 2026 - 21:01
کد خبر : 4746

اردن بازیگری که در خاموشی که نقش اصلی را ایفا می کند

اردن بازیگری که در خاموشی که نقش اصلی را ایفا می کند
اردن اغلب شبیه همان بازیگری است که در قاب اصلی نمی‌ایستد، اما هر بار صحنه جنگ در منطقه جدی‌تر می‌شود، سایه‌اش روی نقشه بزرگ‌تر از قبل دیده می‌شود. در روز‌هایی که تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل دوباره بالا گرفته، نام اردن بار دیگر از حاشیه بیرون آمده؛ نه به‌خاطر یک سخنرانی جنجالی یا اعلام موضعی پرطمطراق، بلکه به‌خاطر جغرافیا. به‌خاطر آسمانی که مسیر عبور بخشی از تهدید‌ها و رهگیری‌هاست، به‌خاطر پایگاه‌هایی که اگرچه همه چیز درباره‌شان با صدای بلند گفته نمی‌شود، اما در معادله حضور دارند، و به‌خاطر موقعیتی که اردن را از یک کشور حاشیه‌ای در نگاه افکار عمومی، به یکی از مفصل‌های مهم جنگ هوایی و منطقه‌ای تبدیل می‌کند.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری خبرهای آینده،سؤال اینجاست که چرا هر وقت درگیری در محور ایران، آمریکا و اسرائیل بالا می‌گیرد، اردن هم دوباره مهم می‌شود؟ پاسخ کوتاه این است:، چون اردن، با وجود ظاهر آرام و وزن سیاسی محدودترش نسبت به بعضی همسایه‌ها، درست در جایی ایستاده که جنگ امروز به آن نیاز دارد؛”میان مسیر، میان رصد، میان رهگیری و میان پشتیبانی”.
برای فهم نقش اردن، اول باید آن را از زاویه نقشه نگاه کرد، نه صرفاً از زاویه تیتر‌های خبری. اردن در شرق اسرائیل و کرانه باختری قرار گرفته، در غرب عراق و نزدیک به مسیر‌های هوایی و زمینی‌ای که هر تنش بزرگ میان ایران و اسرائیل یا آمریکا می‌تواند به آنها گره بخورد. این کشور از شمال به سوریه می‌رسد، از جنوب به دریای سرخ راه دارد و از شرق و شمال‌شرق به فضایی متصل است که در هر جنگ منطقه‌ای، پایگاه‌ها، مسیر‌های پروازی، هشدار‌های راداری و تحرکات هوایی در آن اهمیت پیدا می‌کنند. به بیان ساده، اردن در میانه یکی از مهم‌ترین کریدور‌های امنیتی خاورمیانه نشسته است؛ نه آن‌قدر دور که فقط نظاره‌گر باشد و نه آن‌قدر در متن که خودش به تنهایی بازیگردان اصلی شود. همین «میان‌بودن» است که به آن وزن می‌دهد.
در جنگی که امروز بیش از آنکه شبیه نبرد‌های کلاسیک زرهی باشد، به شبکه‌ای از حملات موشکی، پهپادی، رهگیری‌های هوایی، پایگاه‌های پشتیبانی، هشدار زودهنگام و فشار چندلایه شباهت دارد، کشور‌هایی مهم می‌شوند که در “مسیر” قرار دارند؛ مسیر عبور موشک‌ها، مسیر پرواز هواپیماها، مسیر پوشش راداری و مسیر لجستیک. اردن یکی از همین کشورهاست. اگر موشکی از ایران یا از محور‌های همسو با ایران بخواهد به سمت اهدافی در فلسطین اشغالی یا برخی نقاط منطقه برود، اگر هواپیما‌های آمریکایی و متحدانشان بخواهند در محیطی نزدیک‌تر به عراق، سوریه، اسرائیل و حتی شمال عربستان فعالیت کنند، اگر سامانه‌های هشدار و رهگیری بخواهند یک لایه دیگر از پوشش هوایی داشته باشند، اردن ناگهان از کشوری آرام در حاشیه خبرها، به یک گره عملیاتی تبدیل می‌شود.
اتفاقات ماه‌های اخیر دقیقاً همین را نشان داده است. ارتش اردن در چند نوبت به‌صورت رسمی اعلام کرده که موشک‌ها و پهپاد‌هایی را که وارد حریم یا به سمت قلمرو این کشور آمده‌اند رهگیری کرده است. خبرگزاری رسمی پترا در فروردین ۱۴۰۵/آوریل ۲۰۲۶ از رهگیری دو موشک و دو پهپاد ایرانی خبر داد و کمی بعد نیز اعلام شد طی ۲۴ ساعت بعدی، سه پهپاد و یک موشک دیگر به سمت اردن آمده‌اند که بخشی از آنها رهگیری شده‌اند. در خرداد ۱۴۰۵/ژوئن ۲۰۲۶ نیز ارتش اردن از رهگیری ۲۰ موشک به سمت منطقه الازرق خبر داد؛ منطقه‌ای که نامش در پرونده‌های نظامی و امنیتی، به‌مراتب مهم‌تر از آن چیزی است که در افکار عمومی دیده می‌شود. پترا حتی در گزارشی دیگر اعلام کرد از آغاز موج درگیری‌ها، صد‌ها پرتابه و پهپاد با خاک یا آسمان اردن مرتبط بوده و بخش بزرگی از آنها رهگیری شده‌اند.
همین آمار‌ها یک واقعیت مهم را روشن می‌کند: اردن دیگر فقط ناظر جنگ نیست؛ بخشی از جغرافیای فعال دفاع هوایی در این نبرد شده است. این مسئله البته الزاماً به معنای آن نیست که امان می‌خواهد وارد جنگ مستقیم شود یا خودش را در خط مقدم سیاسی قرار دهد. اتفاقاً یکی از ویژگی‌های سیاست اردن همین است که معمولاً می‌کوشد با کمترین هیاهوی سیاسی، بیشترین کنترل امنیتی را حفظ کند. اما در جنگ‌های امروز، همیشه لازم نیست کشوری رسماً اعلام کند که طرفِ چه کسی است تا در میدان، نقشش تعیین‌کننده شود. گاهی همین که آسمانش محل رهگیری است، پایگاهش محل استقرار است، رادارش بخشی از شبکه هشدار است و مرزش گلوگاه عبور محسوب می‌شود، کافی است تا در معادله جا باز کند.
اگر بخواهیم دقیق‌تر شویم، نقش اردن را می‌توان در چهار لایه دید: لایه جغرافیایی، لایه نظامی-عملیاتی، لایه دفاع هوایی و لایه سیاسی-امنیتی.
لایه اول، همان جغرافیاست؛ جغرافیایی که به اردن اجازه می‌دهد هم پشت‌جبهه‌ای نسبتاً امن برای فعالیت‌های نظامی غرب باشد و هم نقطه‌ای نزدیک به میدان‌های تنش. برخلاف عراق و سوریه که سال‌هاست با بی‌ثباتی مزمن، حضور گروه‌های مسلح و رقابت بازیگران متعدد درگیرند، اردن برای آمریکا و متحدانش محیطی به‌مراتب قابل‌پیش‌بینی‌تر و قابل‌کنترل‌تر است. همین ثبات نسبی، ارزش این کشور را بالا می‌برد. واشنگتن برای عملیات، پشتیبانی و رصد، فقط به نزدیکی جغرافیایی نیاز ندارد؛ به محیطی باثبات و قابل اتکا هم نیاز دارد. اردن دقیقاً همین مزیت را عرضه می‌کند.
لایه دوم، بعد نظامی-عملیاتی است؛ جایی که نام پایگاه هوایی موفق السلطی/الازرق بیش از بقیه به چشم می‌آید. گزارش واشنگتن‌پست در زمستان ۲۰۲۶ نشان می‌داد که آمریکا ده‌ها جنگنده و تجهیزات قابل توجهی را در پایگاه‌های نزدیک ایران مستقر کرده و از جمله، تصاویر ماهواره‌ای حضور دست‌کم دوازده فروند F-۱۵E را در پایگاه موفق السلطی در اردن نشان می‌داد. این فقط یک عدد خشک نیست؛ معنایش این است که اردن برای آمریکا صرفاً یک دوست سیاسی نیست، بلکه بخشی از معماری استقرار و واکنش هوایی در منطقه است.
وقتی پایگاه هوایی در اردن میزبان جنگنده‌های تهاجمی یا پشتیبانی آمریکا باشد، آن‌وقت این کشور دیگر فقط یک همسایه آرام نیست؛ تبدیل می‌شود به سکویی برای پرواز، پشتیبانی، سوخت‌رسانی، آماده‌باش یا دست‌کم ایجاد عمق عملیاتی. برای همین هم در برخی گزارش‌های رسانه‌ای و بیانیه‌های مرتبط با حملات متقابل، نام الازرقو مناطق پیرامونش تکرار شده است. حتی یورونیوز در گزارش حملات متقابل خرداد ۱۴۰۵ نوشت که ایران مدعی هدف قرار دادن نقاطی در اردن از جمله حوالی الازرق و مراکز مرتبط با استقرار نیرو‌های آمریکایی شده است؛ هرچند همیشه میان ادعا‌های طرف‌ها و واقعیت میدانی باید فاصله تحلیلی را حفظ کرد.
لایه سوم، دفاع هوایی و هشدار زودهنگام است؛ شاید مهم‌ترین بخشی که باعث شده اردن دوباره از حاشیه بیرون بیاید. در جنگ ایران با اسرائیل یا آمریکا، فقط مهم نیست موشک از کجا شلیک می‌شود؛ مهم است در طول مسیر چه کشور‌هایی آن را می‌بینند، چه سامانه‌هایی روی آن قفل می‌کنند و کجا احتمال رهگیری بالاست. اردن به‌دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش می‌تواند هم مسیر عبور باشد و هم محل رهگیری. وقتی پترا از رهگیری ده‌ها موشک و پهپاد در آسمان اردن حرف می‌زند، در واقع دارد از این واقعیت پرده برمی‌دارد که اردن بخشی از سپر منطقه‌ای شده است؛ سپری که شاید همه اجزایش رسماً اعلام نشوند، اما در عمل کار می‌کنند.
در جنگ امروز، کشور‌ها فقط با سامانه‌های خودشان نمی‌جنگند؛ با  شبکه می‌جنگند. یعنی رادار یک کشور، داده‌اش را به مرکز عملیات مشترک می‌دهد؛ جنگنده کشور دیگر در آسمان گشت می‌زند؛ سامانه پاتریوت یا سامانه‌ای دیگر در نقطه‌ای متفاوت رهگیری را انجام می‌دهد. اردن در این شبکه، به‌خاطر جایگاه جغرافیایی‌اش، یک حلقه مهم است. نه لزوماً مهم‌ترین حلقه، اما حلقه‌ای که حذفش یا تضعیفش می‌تواند کار شبکه را سخت‌تر کند. اگر بخواهی از غرب ایران تا فلسطین اشغالی یک خط فرضی بکشی، اردن یکی از جا‌هایی است که این خط دیر یا زود به آن می‌رسد؛ چه برای عبور تهدید، چه برای دیدن آن و چه برای واکنش به آن.
 چرا اردن دوباره مهم شده است؟ نقش جغرافیای خاموشی که در جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل ناگهان از حاشیه بیرون می‌آید
لایه چهارم، سیاست و امنیت داخلی اردن است. اینجا ماجرا پیچیده‌تر می‌شود. اردن کشوری نیست که بتواند با خیال راحت وارد یک جنگ منطقه‌ای شود یا خود را در قامت بازیگر تهاجمی نشان دهد. این کشور از نظر اقتصادی، از نظر جمعیتی حساس و از نظر اجتماعی درگیر ترکیبی از بافت قبیله‌ای، جمعیت فلسطینی‌تبار، فشار اقتصادی و دغدغه‌های امنیت داخلی است. برای امان، هر جنگ منطقه‌ای یک تهدید دوگانه است: از بیرون ممکن است موشک و پهپاد و فشار ژئوپلیتیک برسد، و از درون ممکن است افکار عمومی، بحران اقتصادی و حساسیت‌های سیاسی بالا بگیرد. به همین دلیل هم اردن ناچار است روی طناب باریکی راه برود؛ از یک طرف امنیتش را با آمریکا و غرب و همکاری‌های نظامی حفظ کند، از طرف دیگر طوری رفتار نکند که در افکار عمومی عربی و داخلی، به‌عنوان شریک آشکار در جنگ علیه ایران یا پشتیبان مستقیم اسرائیل شناخته شود.
این همان دوگانگی مهمی است که نقش اردن را پیچیده می‌کند. از یک سو، آمریکا و شرکایش به اردن به‌عنوان  زمین باثبات برای استقرار، هشدار و رهگیری  نگاه می‌کنند. از سوی دیگر، خود اردن ترجیح می‌دهد تا حد ممکن این نقش را با حداقل نمایش سیاسی اجرا کند. برای همین است که بیانیه‌های رسمی اردن معمولاً روی «حفظ حاکمیت»، «حفاظت از قلمرو» و «رهگیری تهدید‌های واردشونده به خاک کشور» تأکید دارند، نه روی مشارکت در جنگ دیگران. این زبان دیپلماتیک تصادفی نیست؛ امان می‌خواهد هم در شبکه امنیتی غرب باقی بماند و هم از تبدیل شدن به یک هدف سیاسی و تبلیغاتی بزرگ برای تهران یا افکار عمومی منطقه پرهیز کند.
اما همین تلاش برای کم‌صدا ماندن، واقعیت جغرافیا را تغییر نمی‌دهد. اگر درگیری ایران، آمریکا و اسرائیل ادامه پیدا کند، اردن به چند دلیل باز هم مهم‌تر خواهد شد. نخست اینکه  هرچه جنگ هوایی و موشکی طولانی‌تر شود، ارزش کشور‌هایی که مسیر عبور و رهگیری هستند بالاتر می‌رود . دوم اینکه هرچه فشار روی پایگاه‌ها و سامانه‌های پدافندی آمریکا در خلیج فارس بیشتر شود، پایگاه‌ها و ظرفیت‌های پشتیبان در بیرون خلیج فارس، از جمله در اردن، مهم‌تر می‌شوند. سوم اینکه اردن از نظر اطلاعاتی و مراقبتی می‌تواند نقش مکمل برای میدان‌های سوریه، عراق و حتی شرق مدیترانه بازی کند؛ و چهارم اینکه اگر جنگ از سطح تبادل ضربات محدود به سطح فرسایشی و چندجبهه‌ای برسد، آن‌وقت هر کشوری که بتواند یک قطعه از شبکه فرماندهی، هشدار یا پشتیبانی را نگه دارد، ارزش مضاعف پیدا می‌کند.
در این میان، برای ایران هم اردن صرفاً یک کشور کوچک همسایه فلسطین اشغالی نیست. از زاویه تهران، اردن بخشی از  محیط عملیاتی دشمن  است؛ محیطی که می‌تواند در آن رادار، جنگنده، پایگاه، رهگیری و پشتیبانی حضور داشته باشد. این به آن معنا نیست که ایران لزوماً می‌خواهد اردن را به جبهه اصلی جنگ تبدیل کند یا از نظر سیاسی درِ تقابل مستقیم با امان را باز کند. اما در سطح نظامی، هرچه نقش اردن در رهگیری، هشدار یا میزبانی از توان آمریکا و متحدانش بیشتر شود، حساسیتش هم برای تهران بالاتر می‌رود. به‌خصوص اگر از نگاه ایران، بخشی از حملات یا پشتیبانی‌ها از این جغرافیا عبور کند یا به آن متکی باشد.
 چرا اردن دوباره مهم شده است؟ نقش جغرافیای خاموشی که در جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل ناگهان از حاشیه بیرون می‌آید
در عین حال، اردن یک تفاوت مهم با برخی دیگر از بازیگران منطقه دارد: این کشور به‌خاطر محدودیت‌هایش، بیشتر از آنکه «موتور جنگ» باشد،  تقویت‌کننده معماری جنگ  است. یعنی ممکن است خودش تصمیم‌گیر اصلی برای حمله نباشد، اما می‌تواند بستر حمله، رهگیری، هشدار یا پشتیبانی را فراهم کند. همین نقش پشتیبان است که در جنگ‌های جدید گاهی به اندازه شلیک مستقیم اهمیت دارد. در نبردی که بر سر ثانیه‌ها، مسیر‌ها و تصویر مشترک از آسمان می‌گذرد، کشوری که رادار، پایگاه، باند و آسمان قابل استفاده در اختیار دارد، عملاً بخشی از صحنه جنگ است؛ حتی اگر پرچمش در تیتر اول دیده نشود.
اردن دوباره مهم شده، چون  جنگ منطقه‌ای امروز بیش از هر زمان دیگری جنگ جغرافیا‌های میانی است ؛ جنگ کشور‌هایی که نه مرکز بحران‌اند و نه بیرون از آن، بلکه در فاصله‌ای ایستاده‌اند که می‌توانند مسیر، سپر، سکو یا تکیه‌گاه باشند. اردن از همین جنس است. کشوری که شاید در ظاهر، صدای بلندتری از دیگران نداشته باشد، اما آسمانش مسیر عبور و رهگیری است، پایگاه‌هایش برای آمریکا و غرب ارزش عملیاتی دارند، موقعیتش میان عراق، سوریه، اسرائیل و عربستان آن را به یک چهارراه امنیتی تبدیل کرده و ثبات نسبی‌اش آن را به پناهگاه مناسبی برای بخشی از شبکه منطقه‌ای غرب بدل کرده است.
به همین دلیل، هر وقت جنگ در محور ایران، آمریکا و اسرائیل بالا می‌گیرد، نام اردن هم از حاشیه بیرون می‌آید. نه، چون امان ناگهان به یک قدرت بزرگ منطقه‌ای تبدیل شده، بلکه، چون در جنگ امروز،  جغرافیای درست گاهی از ارتش بزرگ مهم‌تر می‌شود . اردن دقیقاً روی یکی از همان نقاط ایستاده که موشک‌ها، رادارها، جنگنده‌ها، پایگاه‌ها و تصمیم‌سازان نظامی نمی‌توانند نادیده‌اش بگیرند. در خاورمیانه‌ای که نبرد‌ها دیگر فقط روی زمین رخ نمی‌دهند، اردن به‌واسطه موقعیتش، از یک بازیگر آرام به یک مفصل حساس تبدیل شده است؛ مفصلی که شاید خبرسازترین کشور منطقه نباشد، اما در معادله جنگ، حذف‌کردنی هم نیست.
 چرا اردن دوباره مهم شده است؟ نقش جغرافیای خاموشی که در جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل ناگهان از حاشیه بیرون می‌آید

برچسب ها : ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.