تاریخ انتشار : شنبه 21 شهریور 1405 - 21:48
کد خبر : 5436

خروج از بدن/نظریه علمی یا خرافاتی از گذشته

خروج از بدن/نظریه علمی یا خرافاتی از گذشته
در یک آزمایش برای سنجش تجربیات خروج از بدن، دو نفر چیزهایی دیدند که دانشمندان قادر به توضیح آن نیستند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری خبرهای آینده، افرادی وجود دارند که می‌گویند می‌توانند بدن خود را ترک کنند. منظور نه اصطلاحاتی مثل «از شدت هیجان از خود بی‌خود شدم» یا «از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجم»، بلکه جدا کردن واقعیِ آگاهی از جسم و استخوان برای مشاهده جهان از مکان‌هایی کاملاً متفاوت است.

احتمالاً درباره آن شنیده‌اید. تجربه خروج از بدن؛ پدیده‌ای عجیب که ریشه در سنت‌های معنوی و عرفانی دارد، بارها گزارش شده اما هرگز از نظر علمی تأیید نشده است.

این پدیده پرسش‌های جالبی را مطرح می‌کند؛ به‌ویژه این‌که وقتی چشمانتان در اتاق دیگری به خواب رفته‌اند، چگونه می‌توانید ببینید و اصلاً دقیقاً چه چیزی را می‌بینید؟

اینها پرسش‌هایی هستند که پژوهشگران دهه‌ها است تلاش می‌کنند به‌صورت تجربی به آنها پاسخ دهند.

اکنون تیمی به سرپرستی مارینا وایلر(Marina Weiler)، عصب‌شناس دانشگاه ویرجینیا بار دیگر این پدیده را به بوته آزمایش گذاشته‌اند؛ آزمایشی با کنترل دقیق (روش کورسازی)، با حضور ۲۱ فردِ دارای تجربه خروج از بدن و تصویری پنهان‌شده در اتاقی دیگر.

هیچ‌یک از شرکت‌کنندگان در انجام وظیفه‌ای که به آنها محول شده بود، موفق نشدند، اما دو نفر از آنها گزارش کردند که چیز دیگری دیده‌اند که قاعدتاً غیرممکن بوده است و پژوهشگران نمی‌توانند توضیح دقیقی برای آن ارائه دهند.

وایلر می‌گوید: امیدوارم این مطالعه پژوهشگران را تشویق کند تا درباره نحوه سنجش این تجربیات، خلاقانه فکر کنند.

وی افزود: یافته‌های غیرمنتظره، مسیر جدید و بالقوه مفیدی را پیش روی ما می‌گذارند، اما پیش از آنکه بتوانیم معنای آنها را دریابیم، باید در شرایطی دقیق و با رویکردی آینده‌نگرانه (پیش‌بینانه) مجدداً آزمایش شوند.

دانشمندان دهه‌ها است که تلاش می‌کنند ادعاهای مربوط به ادراک در حین تجربیات خروج از بدن را بیازمایند؛ پدیده‌ای که با یک پروتکل آزمایشیِ به‌ظاهر ساده سازگار است و آن، پنهان کردن چیزی از حواس فیزیکی فرد و درخواست از او برای توصیف آن است.

یکی از مطالعات بسیار مشهور و بحث‌برانگیز که در سال ۱۹۶۸ انجام شد، مربوط به فردی بود که تنها با نام «خانم Z» شناخته می‌شد؛ کسی که ظاهراً توانست یک عدد پنج‌رقمیِ تصادفی را که از دید پنهان شده بود، به‌درستی بازگو کند.

تلاش‌های بعدی برای اثبات همین نوع ادراک فراحسی نیز نتایج متناقض، مورد مناقشه و اغلب بی‌نتیجه‌ای به همراه داشته است.

وایلر و همکارانش نمی‌خواستند هیچ‌چیز را به حدس و گمان یا تفسیرهای شخصی واگذار کنند. از این رو، مطالعه‌ای که طراحی کردند را می‌توان دقیق‌تر به عنوان یک «مسیر پرمانعِ خروج از بدن» توصیف کرد که در سه اتاق مختلف گسترده شده بود.

اتاق اول جایی بود که شرکت‌کنندگان هنگام تلاش برای نمایش توانایی‌هایشان در آن مستقر می‌شدند. آنها به دستگاه نوار مغزی(EEG) متصل می‌شدند تا فعالیت مغزشان ثبت شود و آزاد بودند تا با انتخاب نور و دمای دلخواه و نشستن یا دراز کشیدن روی تخت یا مبل راحتی، در وضعیتی آسوده قرار گیرند.

پژوهشگران در اتاق دوم مستقر می‌شدند و درب اتاق را می‌بستند.

در نهایت، اتاق سوم حاوی «هدف» بود؛ یک لپ‌تاپ که تصویری را به‌طور تصادفی از میان مجموعه‌ای شامل ۱۰۰ شیء نمایش می‌داد. صفحه نمایش لپ‌تاپ رو به دیوار قرار داشت تا از هرگونه مشاهده ناخواسته جلوگیری شود.

حتی پژوهشگران هم نمی‌دانستند چه تصویری نمایش داده می‌شود. یکی از آنها برنامه انتخاب تصادفی تصویر را اجرا می‌کرد، لپ‌تاپ را رو به دیوار می‌چرخاند و پیش از پدیدار شدن تصویر، اتاق را ترک می‌کرد. ضمن اینکه این تصویر تا مرحله تحلیل داده‌ها که ماه‌ها بعد انجام می‌شد، برای تمام افراد دخیل در آزمایش ناشناخته باقی می‌ماند.

در این مرحله، شرکت‌کننده به مدت ۶۰ تا ۹۰ دقیقه در اتاق می‌ماند تا ثابت کند می‌تواند تصویری را روی صفحه رایانه‌ای که در اتاقی بسته و در انتهای راهرویی به طول ۷ متر قرار داشت و رو به دیوار بود، مشاهده کند.

پس از تمام این مراحل، تنها ۱۳ نفر از ۲۱ شرکت‌کننده برداشت‌هایی را گزارش کردند که معتقد بودند با هدفِ پنهان‌شده مرتبط است و تنها ۸ نفر از آن ۱۳ نفر اظهار داشتند که واقعاً تجربه «خروج از بدن» داشته‌اند.

پنج نفرِ دیگر تجربه‌ای شبیه به یک «صفحه ذهنی» یا «دید درونی» را توصیف کردند؛ به این معنا که سرنخ‌هایی از هدف را می‌دیدند، بدون آنکه احساس کنند از بدن خود خارج شده‌اند.

پژوهشگران از شرکت‌کنندگان خواستند تا برداشت‌های خود را از هدف توصیف کنند. برای مثال، اگر شیء مورد نظر یک سیب بود، انتظار می‌رفت فردی که آن را ادراک کرده، توصیفی از چیزی قرمز و گرد ارائه دهد.

پژوهشگران برای حذف قضاوت‌های ذهنی و سلیقه‌ای انسان از این فرآیند، از هوش مصنوعی استفاده کردند تا توصیف هر شرکت‌کننده را با توصیف‌های مربوط به تمام ۱۰۰ تصویرِ هدفِ احتمالی مقایسه کنند و آنها را بر اساس میزان شباهت رتبه‌بندی نمایند.

اگر شرکت‌کننده هدف را به‌درستی ادراک کرده بود، تصویرِ هدفِ واقعی باید رتبه بسیار بالایی کسب می‌کرد، اما در عمل، رتبه تصاویر صحیح بین ۱۶ تا ۹۲ متغیر بود و نتایج کلی تفاوت چندانی با حدس و گمان تصادفی نداشت.

به‌عنوان آزمون کنترل، وقتی توصیف‌های دقیق تصاویر به همان سیستم داده شد، سیستم در تشخیص اهداف صحیح با مشکل چندانی مواجه نشد.

بنابراین فارغ از اینکه شرکت‌کنندگان تصور می‌کردند چه چیزی را ادراک کرده‌اند، هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد آن ادراک مربوط به شیء نمایش‌داده‌شده در لپ‌تاپ بوده است.

ماجرا از اینجا کمی وهم‌انگیز می‌شود. با اینکه هیچ‌یک از شرکت‌کنندگان نشانه‌ای از ادراک دقیقِ سوژه در «اتاق ۳» بروز ندادند، اما این آزمایش شامل اتاق دیگری هم می‌شد که همان اتاق دوم، یعنی جایی بود که پژوهشگران مستقر بودند.

دو تن از شرکت‌کنندگان برداشت‌هایی از فعالیت پژوهشگران در اتاق شماره ۲ گزارش دادند.

شرکت‌کننده شماره ۷ توصیف کرد که یکی از پژوهشگران در سمت چپ نشسته و بر صفحه رایانه متمرکز بود، در حالی که دیگری در فاصله‌ای دورتر و در گوشه‌ای از اتاق مشغول مطالعه کتاب بود؛ چیدمانی که در جلسات پیشین سابقه نداشت.

جالب اینکه توصیف شرکت‌کننده شماره ۷ دقیق بود و آن پژوهشگران دقیقاً در همان لحظه که شرکت‌کننده شماره ۷ تلاش خود را برای خروج از بدن خود انجام می‌داد، آنها در همان وضعیت قرار داشتند.

شرکت‌کننده شماره ۱۳ نیز به‌طور جداگانه گزارش داد که یکی از پژوهشگران را در سمت راست در حال یادداشت‌برداری و دیگری را در سمت چپ، پشت رایانه دیده است.

باز هم این توصیف با آنچه پژوهشگران در طول جلسه آن شرکت‌کننده واقعاً انجام می‌دادند، مطابقت داشت و باز هم موقعیت مکانی آنها با چیدمان معمولشان متفاوت بود.

این موضوع در واقع بسیار عجیب است، اما عجیب بودن به معنای اثبات آن نیست. این مشاهدات خودبه‌خودی بودند و جزو اهداف ازپیش‌تعیین‌شده آزمایش محسوب نمی‌شدند و تحت تحلیل آماری قرار نگرفتند. از این رو، پژوهشگران آنها را «شواهد موردی»(روایت‌های شخصی) توصیف می‌کنند؛ یعنی مشاهداتی جالب اما فاقد قطعیت علمی.

نکته جالب‌توجه اینکه پژوهشگران اشاره می‌کنند که رویداد مشابهی در دهه ۱۹۶۰، طی آزمایشی با حضور «رابرت مونرو» که به تجربیات خروج از بدن شهرت داشت، رخ داده بود.

مونرو در تشخیص هدف پنهان‌شده ناکام ماند، اما گزارش داد که تکنسین آزمایش را به همراه مردی ناشناس در بیرون از اتاقی که انتظار داشت او را در آنجا ببیند، مشاهده کرده است. آن مرد واقعاً در آنجا حضور داشت. وی همسر آن تکنسین بود که مونرو پیش از آن هرگز وی را ندیده بود.

با این حال، پژوهشگر اصلی، یعنی روان‌شناس «چارلز تارت»، این شواهد را ضعیف ارزیابی کرد و خاطرنشان ساخت که ممکن بوده مونرو صدای آن بازدیدکننده را در زمان استراحت بین مراحل آزمایش شنیده باشد.

با این وجود، این مسئله احتمال جالبی را مطرح می‌کند؛ اینکه شاید اهداف (سوژه‌های) مورد استفاده در مطالعات تجربه خروج از بدن، خود بخشی از مشکل باشند. شاید یک صفحه نمایش ثابت یا فهرستی از اعداد، آن‌قدر برجسته و متمایز نباشند که بتوانند در حین آن تجربه، توجه فرد را به خود جلب کنند.

وایلر می‌گوید: امیدوارم این یافته‌ها ما را ترغیب کند تا عمیق‌تر درباره معنای احتمالی آنها برای درک ما از آگاهی و در نهایت، ماهیت واقعیت بیندیشیم.

وی افزود: این پژوهش در عمیق‌ترین سطح، تنها به دنبال پاسخ به این پرسش نیست که آیا تجربیات خروج از بدن واقعی هستند یا خیر؛ بلکه می‌پرسد اصلاً منظور ما از «واقعیت» چیست و آیا درک کنونی ما از واقعیت، آن‌قدر جامع است که بتواند تمام آنچه را که آگاهی انسان قادر به تجربه آن است، در بر گیرد یا خیر.

یافته‌های این مطالعه در نشریه Explore منتشر شده‌اند.

تجربه خروج از بدن؛ چیزی که دانشمندان قادر به توضیح آن نیستند

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.