دین من انسانیت است!/شرایطی که یهود برای کودتا میخواست و رضاخان داشت
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری خبرهای آینده،یکی از خدمات محفل بهاییت بهعنوان طلایهدار سپاه یهود بینالملل در ایران، این بود که مدتها پیش از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ توسط مهره نشاندار خود حبیبالله عینالملک (پدر امیرعباس هویدا)، رضاخان پهلوی را کشف و به اردشیر جی ریپورتر بهعنوان سرجاسوس بریتانیا در ایران معرفی کرد تا مجری کودتای اسفند ۱۲۹۹ باشد.
رضاخان نیز قدرشناسانه و متقابلا وعدههایی درباره میداندادن به اینفرقه در ایران داده بود. با اشارهای که به حبیبالله عینالملک کردیم، بد نیست به اینواقعیت هم اشاره کنیم که ادیبالسلطنه رادسر رئیس شهربانی سفاک رضاخان نیز که ترور مشهور و نافرجام شهید آیتالله مدرس منتسب به اوست، برادرزن عینالملک و دایی هویداست.
عینالملک در برههای وارد کار وزارت خارجه شد و مدت مدیدی در کشورهای عربی (سوریه، لبنان، عربستان) کنسول دولت وقت ایران شد و تا پیش از جنگ جهانی دوم بهطور فعالانه به این کار ادامه داد و در عین حال ماموریت گرفت در کشورهای عربی به گسترش و تبلیغ بهاییت بپردازد.
اما در روزهایی که انگلیس و شاید بهتر باشد بگوییم یهود بینالملل دنبال مهرهای اجرایی برای کودتا در ایران میگشت، اردشیر جی به عینالملک گفت کسی را پیدا کند که صاحب منصب ژاندارم نباشد، حتما قزاق باشد و همچنین شیعه اثنیعشری خالص نباشد.
نفوذ بهاییها در نهضت جنگل
کسانی که درباره نهضت جنگل و شخصیت شهید وطن میرزاکوچکخان تحقیق و پژوهش کردهاند، میدانند تلاشهای میرزا نه برای تشکیل حکومت منطقهای و خودمختاری، بلکه برای جبران سوءاستفاده یهود بینالملل و جاسوسهایش از مشروطه و تلافی نقصانهای انقلاب مشروطه بوده است. میرزا تلاش داشت با رسیدن به تهران، حکومتی اسلامی در ایران تشکیل دهد اما نفوذیهای یهود که بهایی بودند، مانع شدند.
یکنکته مهم تاریخی درباره قیام میرزا کوچکخان، حضور ماموران بهایی اینتلیجنسسرویس بریتانیا در صفوف نهضت جنگل است. احساناللهخان دوستدار یکی از چهرههای ضربهزننده به نهضت جنگل بود و البته نه مامور اینتلیجنسسرویس که مامور اطلاعاتی اعزامی حزب بلشویک و یکی از اعضای فرقه بابیت در جنگل بود. جالب است که احساناللهخان میخواست میرزا را به مرام بابیت جذب کند اما میرزا با اعتراض اعلام کرد حالا وقت پرداختن به اینامور نیست و باید برای آزادی وطن از انگلیسیها و ظلم دستگاه حاکم کاری کرد.
به اینترتیب بود که احساناللهخان با ناکامی در اجرای نقشههای اولیه، بهتدریج پشت میرزا را خالی و نیروهایش را از اردوی جنگل خارج کرد تا ضربهای کاری به بدنه قیام میرزاکوچکخان بزند.
نکته بسیار مهم تاریخی درباره چرایی ورود و خروج احساناللهخان دوستدار به اردوی جنگل این است که عبدالحسینخان معزالسلطان معروف به سردار محیی به احساناللهخان اطمینان داده بود با برقراری کمونیسم در ایران بهاییگری در ایران موفق میشود و بهعنوان مذهب رسمی اعلام میشود. ایننکته در گزارش مامور اطلاعاتی حزب بلشویک در نهضت جنگل ثبت شده و البته که کمونیسم روی دیگه سکه یهود بینالملل است که روی دیگر آن کاپیتالیسم و سرمایهداری است.
دین من انسانیت است!
بد نیست در کنار پرداختن به بهاییت بهعنوان یکی از نیروهای یهود در ایران، اشارهای هم به بازوی دیگر طایفه همیشه شرور تاریخ بشر داشته باشیم؛ جریان فراماسونری!
در قانون اساسی فراماسونری که توسط جیمز اندرسن کشیش پروتستان با سابقه یهودی تدوین شد، موضوع مذهب و سیاست جایی ندارد و همه مذاهب میتوانند وارد فراماسونری شوند؛ به شرط آنکه اصراری بر بروز مذهب خود نداشته باشند. اولویت دوم در مرام و مسلک فراماسونری، ترویج اومانیسم (انسانگرایی) است که طی چند دهه گذشته بارها و بارها در جامعه ایران شاهدش بودهایم: «دین من انسانیت است!»
به اینترتیب فراماسونها با تظاهر به باور اینجمله را که دینشان انسانیت است، و رواج ایندروغ که مروج انسانیتِ بدون ملاحظات دینی هستند، فعال شدند.
پس تفکر ماسونی را میتوان در اینکلیدواژهها خلاصه کرد: ترویج لیبرالیسم، سکولاریسم و در نهایت مرام جهانوطنی که شعار یهودیهاست.
ماموریت آقای سفیر برای تاسیس لژ فراماسونری
سر گور اوزلی سفیر انگلیس در ایران که ماموریتش مربوط به روزهای سلطنت فتحعلیشاه است، با ۲ دستور کار وارد ایران شد؛ یکدستور از جانب جرج سوم پادشاه انگلیس که مامور شد اطلاعات جامعی از ایران تهیه و ارسال کند و دستور دوم هم تاسیس لژ فراماسونری در ایران به نام لژ اصفهان.
بعد از مرگ ناصرالدینشاه یکانجمن به نام انجمن اخوت در ایران تشکیل شد که صورت ظاهریش فعالیتهای درویشی بود و در خفا محل تجمع و تشکیل جلسات فراماسونری بود.
همزمان با ایناتفاقات که در ایران رخ میداد، یهودیان مدارسی بهنام آژانس اسراییلیان در سراسر جهان ایجاد کردند. اینمدارس را یهودیان فرانسه در ایران تاسیس کردند و اتفاق معنادار این است که ۷ تن از اساتید اینمدارس در زمره موسسین لژ بیداری هستند؛ همچنین اردشیر جی ریپورتر جاسوس، محمدعلی فروغی و سیدحسن تقیزاده و … که در فهرست لژ بیداری اسامی شان ذکر شده است.
چرا باسوادها و بافرهنگهای ایرانی فراماسون بودند؟/ردپای آقای جاسوس
فراماسونری در ایران ۲ شاخه داشت؛ شاخه معتدل که توسط عباسقلیخان آدمیت اداره میشد و شاخه افراطی و تندرو که هدایتش را اردشیر جی به عهده داشت.
۶ سال پس از ورود اردشیر ریپورتر به ایران، مدرسه علوم سیاسی به سال 1317 ق/ 1899 م توسط دو فراماسون و انگلوفیل سرشناس یعنی میرزا نصراللهخان مشیرالدوله و پسرش میرزا حسنخان مشیرالملک تاسیس شد که هدفش جذب نخبگان جامعه ایرانی و پرورش آنان با روح فرهنگ استعمار و غربزدگی بود.
در ادامه، نام اردشیر جی ریپورتر باز هم دیده میشود؛ اینبار بین مدرسین اینمدرسه! او تاریخ باستان تدریس میکرد و دیگر همکارانش در اینزمینه، چهرههایی چون محمدعلی فروغی، رجبعلی منصورالملک (پدر حسنعلی منصور)، ادیبالسلطنه سمیعی، ابوالقاسم انتظام الملک و … بودند.
نکته جالب تاریخی درباره مدرسه علوم سیاسی، این است که برجستهترین مهرههای انگلیس و آمریکا بین رجال و دولتمردان ایرانی، شاگردان همینمدرسه بودند و در رژیم پهلوی به کارگزاران درجه یک سیاسی و فرهنگی ایران تبدیل شدند.
ماسونها در مشروطه/چهکسی باعث چوبزدن به تاجران بازار شد؟
«یکی از جرقههای انقلاب مشروطه، چوبخوردن تجار قند در تهران بود. اسناد تاریخی نشان میدهند محرک علاءالدوله حاکم تهران در به چوببستن میرزا هاشم قندی که یکی از تجار قند بوده، فردی بهنام میرزاحسنخان رشدی یکفراماسونر است که بنا به نقلی، پدر مدارس جدید نیز محسوب میشد.
پس از چوبزدن تجار تهران، مردم شورش و اعتراض کردند. میرزا ملکمنصور (شاهالسلطنه) پسر مظفرالدین شاه که یک فرماسونر بود، به صدر اعظم مراجعه کرد و جای آنکه آشوب را آرام کند، عینالدوله را تحریک به ایستادگی مقابل مردم کرد. اینواقعه هم در چینش دومینووار اتفاقات که توسط ماسونها طراحی شده بود، منجر به کتکخوردن برخی از علما و عصبانیت بیشتر مردم شد.
با خارجشدن خشم مردم از محدوده معمول، روحانی جوانی بهنام عبدالحمید کشته شد و کنترل مشروطه و حواشی آن از دست نخبگان، متفکران و روحانیون شیعه خارج شده و به دست مجامع ماسونی که از قبل برای چنینروزی طراحی و تاسیس شده بودند، افتاد.
ماسونها کنترل ایران را به دست میگیرند
از زمان مشروطه تا کودتای اسفند ۱۲۹۹ و پس از آن تا پیروزی انقلاب اسلامی، ایران نتوانست روی آرامش ببیند و به تعبیری، هرگاه ایرانیها خواستند به توافق برسند، فراماسونرها با توطئه مانع شدند و کار را به، توپ بستن مجلس کشاندند، باعث دخالت گسترده انگلیس و روسیه در ایران شدند و با تحصن در سفارت روسیه و انگلیس ماهیتی غیربومی و غیرملی به انقلاب مشروطه ایران دادند و با فتح تهران عملا کنترل ایران را به دست گرفتند.
تقی زاده، فروغی و سیدنصرالله تقوی اعضای اصلی لژ بیداری ایران بودند و نظام حقوقی نوین ایران که بهسمت سکولاریستیشدن پیش رفت، زیر نظر این سهتن قرار داشت. اینافراد رقمزننده تحولات مهمی در تاریخ معاصر ایران هستند که همگی در جهت اهداف یهود بینالملل برای غارت و چپاول هرچه بیشتر ایران بودند؛ از اعدام شیخ فضلالله نوری توسط همین کمیته فراماسونری که یکطرفش یپرمنخان ارمنی و طرف دیگرش شیخ ابراهیم زنجانی یهودیزاده قرار داشت تا کودتای اسفند ۱۲۹۹.
در همینزمینه توجه به شخصیت شیخ ابراهیم زنجانی هم خیلی از حقایق را مشخص میکنند؛ شخصیتی که در واقع یهودی بود و در کسوت یکروحانی باعث قتل یکروحانی واقعی شیعه شد.
ایننکته هم از دیگر عبرتها و حقایق تلخ تاریخ معاصر ایران است که از ۱۲ نفر کمیته انقلابی مشروطه، ۹ تن عضو لژ بیداری بودند.
کودتای ماسونی آقای جاسوس
اهالی تاریخ و پژوهش، کودتای اسفند ۱۲۹۹ را که توسط رضاخان پهلوی اجرا شد، یککودتای ماسونی میدانند که در آن هرگونه طیف و مسلکی به چشم میخورد؛ بهایی، یهودی، مسیحی، علیاللهی، صوفیها و البته اردشیر جی ریپورتر که در خاطراتش بهصراحت میگوید «همهکاره کودتای ۱۲۹۹ من بودم.» اردشیر جی با ایناعتراف هم به مرکزیتش در کودتا و نخ واصل همه اینطیفها اشاره دارد و هم از ارتباطش با کانونهای یهودی میگوید. /تابناک
منابع:
کتاب زندگی سیاسی اردشیر جی ریپورتر نوشته حسین خزائی

- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0